part 6

ویو نویسنده:
تهیونگ با حرف جونکوک شک زده شده بود .
ته:منظورت چیه؟
جونکوک:همین که شنیدی من تو رو میخوام و تو قراره مال من بشی میخوای بفهم میخوای هم نفهم.
ته:نچ نچ اصلا امکان نداره با عوضی مثل تو زندگی کنم.
کوک: نگران نباش نیاز به تصمیم گیری نیس تو از همین حالا متعلق به منی کیم تهیونگ.
ته: و اگه قبول نکنم چی؟
کوک: در صورت چه قبول کنی چه قبول نکنی نگهش میدارم ولی اگه خودت قبول کنی معشوقت کشته نمیشه .
ته: تو ی عوضی…
حرفش نصفه موند زمانی که انگشت کوک روی لباش قرار گرفت.
کوک: هیشش بیبی بوی راجب صاحبت اینطوری صحبت نکن.
کوک سرشو جلو برد به قصد بوسیدن تهیونگ ولی تهیونگ روشو برگردوند که کوک رو عصبی میکرد برای همین گازی ازگردنش گرفت و گفت: او تو خیلی لجبازی ولی من درستت میکنم بیبی.
و بعد از اونجا رفت بیرون.
ویو تهیونگ:
این یاروی روانی برا خودش چی میگه اخه؟ هه مال اون بشم؟ نه بابا عمرن حالا باید از اینجا بزنم بیرون و الارا رو پیدا کنم.
باید از اینجا میرفتم بیرون به هر قیمتی که شده. نمیتونستم خودمو به دست ی روانی مثل این بدم ولی باید الارا رو نجات بدم باید از اینجا ببرمش بیرون.

ویو نویسنده:
تهیونگ سعی میکرد که دستاشو از بند طناب رها کنه ولی تلاشاش بی فایده بود و فقط باعث  زخمی شدن دست های ظریفش میشد .
دستاش خیلی درد گرفته بودن دید که تلاشش مایه ی عذابشه پس ی جا اروم شد .
به دور و برش با دقت نگاه میکرد و دنبال راه فراری بود . همینطور که چشمای درخشانش به دور اطراف با امیدواری نگاه میکرد تا شاید راه نجاتی داشته باشه چشمش به میز کنارش خورد رون اون کلی اسلحه بود مطمئن بود که با یکیشون میتونه طناب رو پاره کنه . به سختی خودشو به سمت میز هول میداد تا به میز برسه و به هر زحمتی هم که بود موفق شد و ی چاقو رو از روی میز بردارش سعی کرد دستاشو باز کنه .
اما از شانس پسرک ما همراه طناب دست خودشو برید . هیس بلندی کشید . الان دیگه ازاد شده بود .
به سمت الارا رفت و دستای اونم باز کرد و اونو که بیهوش بود براید استایل بغل کرد که ببره بیرون اما قبل از اینکه دستش به دستگیره ی در بخوره در باز شو و چهره ی جونکوک توی چارچوب در ظاهر شد.
جونکوک: خب کوچولو فک کردی می تونی از دستم فرار کنی؟البته تلاش خوبی بود .
ته: از سر راهم برو کنار اقایی که نمیدونم اسمت چیه.
جونکوک: اوه راست میگی خودمو معرفی نکردم جونکوکم جئون جونکوک.
ته با شنیدن اسمش شک زده شد امکان نداشت گیر بزرگترین مافیای دوران خودش افتاده باشه. نه این امکان نداشت. بادیگارد ها اومدن داخل و لارا رو از ته جدا کردن و خود جونکوکم دست ته رو گرفت که ته نالید: ایییییی دستم .
جونکوک نگاهی به دستش انداخت که دید دستش رو بریده اعصابی شد و گقت : اینجوری میخواستی از دستم فرار کنی؟ با صدمه زدن به خودت؟
تهیونگ ساکت موند و چیزی نگفت .
جونکوک اون یکی دست ته رو گرفت و گفت به نفعته دنبالم مث ادم راه بیای.
تهیونگ: اگه نخوام چی؟
که یهو تهیونگ خودشو تو بغل جونکوک دید .
جونکوک : به زور میبرمت .
تهیونگ:...

The end of the part 6


________________________________
جئون آرو صحبت میکنه: 
خب دخترای من الان فقط different آپ میشه و بعد از اینکه تمو شد my ddady fucker2,رو میزارم دخترا.
نظرتون رو بگین که کدوم فیک بهتره نظراتو برام باارزشه
دیدگاه ها (۸۴)

part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط